حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
79
تاريخ قم ( فارسي )
كرده است و بعمارت آن فرموده ، ساوه و آبه ، از بعضى متقدّمان حكايت است كه آبه دريا يكى بوده است يكى از پادشاهان عجم اتفاقا كه بر آن بگذشت در جوانب آن درياچه صيد كردن خوش يافت بفرمود تا آن آب را بگشادند و كوشكى بدان موضع بنا كردند و به بالاى آن بر آمد آثار كهنه و قديمه ديد گفت اين نشانها و علامتها و اثرها چيست يكى از حاضران گفت به زبان ايشان خد بود پس آن موضع را بود نام نهادند و تا بدين وقت آبادان است و برقى از بعض روات عجم حكايت كند كه اوّل موضعى كه از مواضع و رساتيق ساوه و حوالى آن بنا نهادند آبه بود و بيب بن جودرز آن را بنا كرده و سبب بناى آن آن بود كه كيخسرو بدانجا رسيد و آن درياچهء بود و در موضع و جاى آبه آبى پاكيزه و صافى بود بدان آب فرود آمد و به زبان عجم گفت كه بدين آب سااى افا استى يعنى اين آب محتاجست بسايهء و بنايى و عمارتى پس آبه را بقول كيخسرو كه گفت آب آبه نام كردند و گويند كه بيب بن جودرز از كيخسرو خواست كه بدانجا عمارتى كند و بنايى كيخسرو او را دستورى داد پس بيب قريهء آبه را بنا كرد باذن و اجازت كيخسرو و گويند كه چون بيب بن جودرز در صحبت كيخسرو از بلاد ترك باز گرديد در صحرايى بلند از صحارى و مواضع قم فرود آمد و بدان صحرا هيچ عمارتى و بنايى نبود پس بيب آبه را بنا كرد و ميلاد بن جرجين ميلادجرد ، و بعضى گويند كه ابتداى بناى رستاق ساوه در ايام كيخسرو بود و آن چنان بود كه چون كيخسرو بهمدان فرود آمد و همدان را زينستان ايران شهر نام بود يعنى خزينه سلاحها و مالهاى اين همدان را بمالى از آل كردام ستده بودند و هيچ كس ديگر را با آن كارى نبود و مراد از آل كردام رستم بن كردام است و او را سى و دو برادر بوده اند ، راوى گويد كه در آن روزگار بجبال به غير از همدان و رى و اصفهان شهرى ديگر نبوده است ، پس چون كيخسرو از همدان برخاست و بجانب افراسياب عزيمت كرد در طلب خون پدرش سياوش چون بزرقار رسيد و اين زرقار به زبان عجم اسيفد نام بود نظر كرد با ساوه و قم و در آن حال هر دو دريا يكى بودند پس كيخسرو بفهلوى مثل زد و گفت خدش درمان برم افش بوشاام بذش كسخر كرام ماوش در نشانان ، و چون بيب بن جودرز از كيخسرو اين فهلوى بشنيد و بيب